گزارشی از مراسم تشییع و خاکسپاری خسرو شکیبایی
ا
سطوره در خاک
سینمای ایران تا دیروز دو تشیع پیکر مثال زدنی داشت؛ محمدعلی فردین و علی حاتمی اما صبح دیروز در عزای سینمای ایران برگ دیگری از تاریخ رقم خورد و خسرو شکیایی ابربازیگری که هنوز مرگش را باور نکرده ایم بر روی دستان صدها هزار مردمی که عاشقانه آنها را دوست داشت، روانه خانه ابدی شد.
بلوچ، ترکمن، تهرانی،آذری، اصفهانی، شیرازی،کرمانی همه و همه از اقصی نقاط ایران آمده بودند تا باشکوه ترین تشیع جنازه این هنرمند ملی را رقم بزنند.
ساعت شروع مراسم، نه صبح در تالار وحدت اعلام شده بود. اما عاشقان و دلسوختگان شکیبایی از ساعت شش صبح در مقابل تالار وحدت به انتظار ایستاده بودند.
در بهشت زهرا وضعیت به شکل دیگری بود. شهرستانی ها شب را به عشق شکیبایی بالای سر خاطره های سینمای ایران به صبح رسانده بودند تا برای وداع با اسطوره بازیگری سینمای ایران آماده شوند.
مراسم قرار بود در قالب یک برنامه منظم و منسجم یافته برگزار شود اما از قرار معلوم جمعیت شرکت کننده در مراسم فراتر از انتظار تیم برگزارکننده بود! چرا که آنچه مراسم را می چرخاند حرکت خودجوش مردمی بود که با پلاکاردها، پوسترها و عکس های قاب کرده شان هر یک در گوشه ای به سوگش می گریستند.
ساعت 9:15 درست زمانی که پیکر شکیبایی به تالار وحدت رسید دیگر نظم خیابان حافظ و انقلاب به هم ریخته بود و خیابان ها کاملا بند آمده بود.
پرویز پرستویی، بازیگری که در دو فیلم روانی و شکار همبازی شکیبایی بود، اجرای مراسم را آغاز کرد. او تلاش زیادی برای سکوت و آرام کردن جمعیت داشت اما خروش جمعیت آرام شدنی نبود.
پس از تلاوت قرآن پرستویی از حسین بختیاری شاعر و دوست قدیمی شکیبایی دعوت کرد. بختیاری ترانه مورد علاقه شکیبایی «بهار دلنشین» را خواند و جمعیت نیز با قطعاتی از موسیقی او را همراهی کردند.
در ادامه برنامه پرويز پرستويي گفت که ما برنامه مفصلي ترتيب داده بوديم و از مسعود كيميايي، سيروس الوند و ژاله علو دعوت كرديم تا در اينجا حرف بزنند ولي به دليل شلوغي بسيار زياد، آنها نميتوانند روي صحنه بيايند .
مسعود کیمیایی با ظاهری ویران وارد می شود. او هم در غزای خسرو سیاه پوشیده است.
منوچهر اسماعیلی در حلقه طرفدارانش از روزگاری می گوید که خسرو به دوبله آمد اما او به جایش در دو فیلم حرف زد.
باران کوثری در گوشه ای خیره ایستاده است. شاید به آخرین دیدارش با شکیبایی و همبازی شدنش با او فکر می کند. مرتضی احمدی عصا به دست در شلوغی جمعیت به روبرو نگاه می کند تا شاید چشمش به سخنران بیافتد ولی فاصله او خیلی بیشتر از این حرف هاست. پروین سلیمانی بیهوش شده و او را بر روی دست به گوشه ای می برند. اصغر بیچاره هم از حال رفته است.
هر طرف را که نگاه می کنم کسی را می بینم:
محمود اربابی، رسول صدرعاملي ، حسن پورشيرازي، هديه تهراني، سید غلامرضا موسوی ، مهتاب كرامتي،نیما شاهرخ شاهی، بهمن فرمان آرا، محمد مهدي عسگرپور، عزت الله انتظامي، سیدضیاالدین دری،یاسمن ملک نصر،مهدی صباغزاده،حبيب رضايي، سيروس ابراهيم زاده، ، همايون اسعديان، امير شهاب رضويان، مجيد رجبي معمار، هادي مرزبان، تورج منصوري، رويا تيموريان، مسعود رايگان، رضا پورحسين، منوچهر شاهسواري، اميررضا خادم ، سعيد راد، جهانگير الماسي، محمدرضا فروتن، ايمانيخوشخو، قطبالدين صادقي، ، اميرحسين مدرس، اسماعيل خلج، سياوش طهمورث حسن اكليلي، اصغر هاشمي، رامين نعمتي، رضا رويگري، ، پوران درخشنده، ميرصلاح حسيني، رضا صفاييپور، گوهر خيرانديش، ماني رهنما، علي قربانزاده مهرداد صديقيان،مازيار ميري ، ابراهیم شیبانی،فرداد صفاخو،برزو ارجمند، ... نه، همه سینما اینجا هستند...
در ادامه ايرج راد (رئيس اداره تئاتر) که ازدحام جمعیت شوق زده شده بود گفت: متأسفانه يكي از پديدههاي بازيگري از ميان ما رفت. او از افتخارات هنر مملكت ما بود و شايد سالهاي سال براي ظهور كسي چون او بايد منتظر باشيم. شكيبايي 50 سال خدمت كرد و زحمت كشيد كه به اينجا رسيد.
وي در ادامه با اشاره به پيشينه كاري شكيبايي گفت: سال 48 بود كه او با گروهي به همراه هادي اسلامي به اداره تئاتر آمد و نمايشنامهاي را به نام روسري قرمز اجرا كرد. از آن سال به بعد و تا زمان بازنشستگي، او همچنان در اداره تئاتر بود، تا اينكه به سينما رفت و در سينما افتخارات زيادي آفريد.
پويا شكيبايي فرزند خسرو شكيبايي تریبون را به دست گرفت.
شكيبايي جوان كه به علت تأملات روحي به خوبي قادر به حرف زدن نبود گفت: ممنونم از همه جمعيتي كه اينجا ميبينم. پدر من نيز كه اينجا حضور دارد بسيار خوشحال است. ميدانم كه همه چقدر مهربانيم و چقدر او را دوست داشتيم.
محمدحسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي آخرین سخنران تالار وحدت بود. او ضمن تسلیت به خانواده شکیبایی اعلام کرد که مستقیما از هیات دولت به مراسم آمده و حامل پیام شخص رئیس جمهور به مناسبت درگذشت شکیبایی است. پیامی که در هیاهو و شور و حال جمعیت به درستی شنیده نشد.
پس از سخنان صفار هرندی جمعیت با شور و حال خاصی جنازه استاد بازیگری سینمای ایران را به سمت قطعه هنرمندان بدرقه می کنند.
12 اتوبوس شرکت واحد تشریفات به همراه صدها اتومبیل شخصی به سمت بهشت زهرا روانه می شوند تا به خیل شکیبایی دوستانی بپیوندند که قطعه هنرمندان را قرق کرده اند. اما جالب اینجاست که قطعه هنرمندانی که به همت غلامحسین کرباسچی بنا نهاده شده بود پر شده و مسئولین بهشت زهرا برای دفن شکیبایی نازنین قطعه جدیدی را افتتاح می کنند . قطعه ای که در امتداد قطعه هنرمندان است و تا دیروز فضای سبز قطعه هنرمندان محسوب می شد. ردیف 144 شماره 24
در این فضای سبز که آرامگاه ابدی خسرو شکیبایی است در میان توده جمعیت دو چادر خودنمایی می کند. دو چادری که به حالت سایبان بالای سر قبر نصب شده اند.
پس از شست و شوی جنازه نماز میت منعقد می شود اما به دلیل ازدحام جمعیت، رسیدن جنازه به قطعه هنرمندان مسیر نیست. به ناچار مسئولین بهشت زهرا دست به ترفند جابه جایی اتومبیل می زنند و اتومبیل دیگری(بنز) را به عنوان اتومبیل حامل جنازه شکیبایی به یک درب قطعه هنرمندان می فرستند تا جمعیت به سمت آن رفته و آنها از درب دیگر اتومبیل اصلی (پاترول) را روانه سازند. اما خیل جمعیت بیشتر از آن است که بشود با این ترفندها آنها را کنترل ساخت.
سرانجام با مدتی تاخیر در میان یک گروهان صد نفره دژبان ارتشی و یک تیم ده نفره نیروی انتظامی که برای برقراری نظم به خدمت درآمده اند جنازه شکیبایی وارد محوطه قطعه هنرمندان می شود. اما باز شور و حال مردم مانع از اجرای مراسم است تا اینکه مسئولین بهشت زهرا با دومین ترفند خود شرایط را برای خاکسپاری آماده می سازند:
آنها از پرستویی و عده ای از هنرمندان می خواهند تا به گوشه ای از قطعه رفته و برای مردم صحبت کنند تا با رفتن مردم به سمت آنها امکان خاکسپاری فراهم شود.
در میان سخنرانی ها پیکر بی جان شکیبایی بر روی دست داخل قبر گذاشته می شود. قبری که نه تنها تعداد زیادی از عاشقان سینه چاک شکیبایی از صبح در آن خوابیده اند،کبوترها پرواز داده اند،حتی داخل آن با چاقو خودزنی کرده اند.
ساعت 12:30 است. فشار جمعیت به حدی است که وادع آخر شکیبایی جوان با پدر به سختی امکان پذیر می شود. امکان آمدن پروین خانم همسر شکیبایی هم به زیر چادر میسر نیست.
عباس شوقی اداره چادر و کنترل جمعیت را بر عهده می گیرد. همه خود را از خانواده و اقوام او معرفی می کنند تا به زیر چادر بیایند.
کیانوش گرامی مراسم تلقین را انجام می دهد و در حالی که ماموران نیروی انتظامی مانع هجوم مردم به زیر چادر می شوند به سرعت خاک ریخته می شود. آیا این خاک بر پیکر حمید هامون ریخته می شود؟ نه، من باور نمی کنم.
دیگر اثری از چادر نمانده است چرا که عاشقان مرد عاشق سینمای ایران چادرها و ستون شان را از جا کنده اند.
کمی آن طرف تر پرویز پرستویی از شکیایی می گوید: خسرو منو ببخش كه نديدمت و رفتي... خسرو، جاني بيقرار بود كه با گريه رفاقت داشت و دلش گروگان عشق بود.
امين تارخ به احترام شکیایی یک دقیقه سکوت می خواهد.
محمد مهدی عسگر پور از اخلاص شکیبایی می گوید.
بهروز رضوي گوينده و دوبلور از جایگاه شکیبایی می گوید:
خسرو نوعي كلاس بازيگري را در سينماي ايران به وجود آورد، با هر نقشي عجين ميشد بهگونهاي كه ما تصور ميكرديم خودش است. مثلا اگر دزد يا معلم ناشنوا يا حميد هامون ميشد، همه نقشها را خوب بازي ميكرد.
جعفريجلوه از مرام خسرو شكيبايي می گوید:خسرو شكيبايي صاحب مرام بود و متواضع در برابر ارزشهاي اسلامي و ايراني. هنر او مايهاي براي تفاخر نبود. او همان كيمياي سعادت ديروز، امروز و فرداي ماست. خدايش رحمت كند، جايش سبز است. او يكي از ثمرات تئاتر، تلويزيون و سينماي كشور در سه دهه حيات بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بود. ما همواره به اينچنين هنرمنداني نيازمنديم.
سيروس الوند از شكوه مراسم می گوید:
امروز شايسته هنرمندي چون شكيبايي است. بازيگري كه از آغاز دهه 60 از همه بازيگران تئاتر دعوت كرد به سينما بيايند. در حقيقت اينها براي سينما اعتباري را فراهم كردهاند و با حضور اين عزيزان، سينماي بعد از انقلاب آفريده شده است.
بايد مسئولان ببينند مردم بازيگران خود را چگونه دوست دارند. من به نسل جوان اميدوارم. ما با خسرو زندگي ميكنيم و او در ميان ما است.
ساعت 19 است و هوا کم کم رو به تاریکی است. شکیبایی دوستان هنوز اینجا هستند و او را تنها نمی گذارند.
یکشنبه سی ام تیر 1387 در تاریخ سینمای ایران ثبت خواهد شد. چرا که خسرو شکیبایی پاسخ همه مهر و محبت خود از مردم راگرفت. خسروشکیبایی نه مدیر برنامه داشت و نه خود را تافته ای جدا بافته از مردم می دانست. خانه کوچ او در سعادت آباد حکایت همه دلدادگی اوست. او تنها قلبی پاک داشت که برای مردم می تپید. قلبی که پس از مرگش نیز همچنان برای مردم خواهد تپید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چاپ شده در صفحه آخر روزنامه اعتماد ـ دوشنبه 31 تیر 1387ـ شماره 1728

